<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>َAlone Star</title>
<link>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 08 Sep 2009 05:43:17 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>هجدهمین هفدهم000</title>
<link>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام نازنینم ، سلام هستی من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز ۱۷ ، هجدهمین هفدهم ، روز ۱۷ خدا فرشته ای چون تو به من داد ، خدای مهربون با دادن تو حجت رو بر من تموم کرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همیشه تو اول تبریک میگی ، و من شرمنده ام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نازنینم خودت خوب می دونی که همه کس و همه چیز منی ، وجودم به وجودت بسته است ، تا ابد دوستت دارم ، هیچ وقت تنهام نذار&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دستهای مهربونت رو چشمهای معصومت رو هزاران بار می بوسم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باورم نمیشه ۱۸ ماه گذشته باشه ، ۱۸ ماه با تو بودن ، ۱۸ ماه تو رو داشتن ، ۱۸ ماه در نهایت خوشبختی بودن ، به خاطر همه چیز ممنــــــــو نم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                         تا ابد دوستت دارم ، قربانت همسرت &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Sep 2009 05:43:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksetareyeghallbam&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>taksetareyeghallbam</dc:creator>
<guid>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلام اونم بعد از 11 ماه ...</title>
<link>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>سلام &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمی دونم چی بگم . اونم بعد از این همه وقت ... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما زندگی خیلی سخته ... خوشحالم که در این سختی عشقم همیشه همراهم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی ما شمال بودیم و تازه برگشتیم ، خیلی خوش گذشت جای همه تون خالی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگه خدا قسمت کنه منو عشقم دوباره می خواهیم بیایم و مطلب بنویسیم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فعلا خدا حافظ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی عکسهای قشنگ شمال رو هم براتون میگذارم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 18 Jul 2009 05:19:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksetareyeghallbam&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>taksetareyeghallbam</dc:creator>
<guid>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>:::.. منو عشقم بهم رسیدیم</title>
<link>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام به دوستای  خوبم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از همتون ممنونم که در نبودم به ما سر زدین&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه خبر خوب واسه همتون دارم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منو عشقم  بهم رسیدیم و الان در کنار هم هستیم ، واسه همینم بود که مدتی آپ نکردم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از آرزوهای قشنگی که واسمون کردین ممنون &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امیدوارم تک تکتون به آرزوهای قشنگتون برسید ، منو محبوبم الان داریم جلوه دیگه ای از عشقمون رو تجربه می کنیم و اون بودن در کنار هم واسه همیشه است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی بچه ها چون وقت ندارم هول هولکی این آپ و مینویسم ، شرمنده اگه اشکالی توش دیدید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی خوشحالم که خدا به حرفام گوش داد و روز وصالمون رو اینقدر نزدیک کرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا شکرت به خاطر همه چیز ، خدای مهربونم کمکمون کن تا همیشه در کنار هم بمونیم و همیشه همین طور احساس خوشبختی کنیم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستای مهربونم بازم واسمون دعا کنین&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                             دوستت دارم عشق من&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 19 Aug 2008 18:53:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksetareyeghallbam&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>taksetareyeghallbam</dc:creator>
<guid>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>.::. باورم نمیشه که داری میـــای !!!!</title>
<link>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;سلام عزیز دلم ، خوبی مهربونم ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از اون لحظه ای که این خبر خوب رو بهم دادی سر از پا نمیشناسم ، خیلی خیلی خوشحالم ، باورم نمیشه خدا به این زودی به حرفم گوش داد و کاری کرد که من محبوبم رو ببینم ، وای خدای من ، کی فکرش رو میکرد ما که قرار ماهها همدیگر رو نبینیم به همین زودی باز فرصتی برای با هم بودن پیدا کنیم؟خدایا شکرت ، خدایا به خاطر همه چیز ازت ممنونم ، الان داشتم عکسامون رو نگاه میکردم ، توی عکسهای قبلی که آخرین دفعه ازت گرفته بودم یه عکس خیلی جالب رو پیدا کردم ، میدونی کدوم عکس رو میگم؟یادته روز آخر که تو داشتی از پیشم میرفتی با هم رفتیم یکم قدم زدیم ؟یادته دو تایی رفتیم تو یه کوچه که درختهای قشنگی داشت ؟ وسطهای کوچه یه درختچه خیلی خوشگل بود که گلهای ریز قشنگی داده بود ، تو گل چیدی و من ازت گرفتمش و داشتم نگاش میکردم ، بعد تو دوباره گل رو از من گرفتی و منم بهت گفتم عزیز بذار ازت فیلم بگیرم ، صبح زود بود و نور خورشید خیلی ملایم تابیده بود ، و هوا هم خنک بود ، وقتی گل رو ازم گرفتی و دور شدی منم شروع کردم به فیلم گرفتن ازتو ، بعد هم دستت رو گرفتم و همون جور که دستامون تو دستای هم بود عکس گرفتم ، بعدش یواش یواش راه افتادیم تا تو دیرت نشه و به ماشین برسی ، تو تمام اون لحظه ها که به لحظه خداحافظی نزدیک میشدیم حال بدی داشتم ، هر دفعه که ازم دور میشی این حس رو دارم ، دلم میخواد یکدفعه معجزه ای بشه و تو از پیشم نری ، اما چاره ای نیست ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.free2upload.com/img008/osqfw80dlrn662iqb2f.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;دستای همدیگه رو گرفتیم و آروم آروم به سمت ترمینال اومدیم ، همه اش دلم میخواست محکم بغلت کنم ، دلم میخواست بلند بلند گریه کنم ، هر کاری میکردم تا تو اون لحظه ها با ناراحتیم تو رو ناراحت نکنم نمیشد ، یادمه بعدا بهم گفتی که چشمات اونقدر با خودشون غم داشتن که همه متوجه میشدن ، اومدیم پائین و یکم صبر کردیم تا مسافرها سوار بشن ، مدام میبوسیدمت و گریه میکردم ، جدایی واسم خیلی سخت بود ، تو سوار ماشین شدی ، بعد از مدت کوتاهی ماشین حرکت کرد ، تو بهم زنگ زدی . بهم گفتی گریه نکن عزیزم، اما دست خودم نبود ، محبوبم داشت از پیشم میرفت ، احساس میکردم دارم خفه میشم ، نمیتونستم خوب نفس بکشم ، دلم میخواست منم باهات بیام اما ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هیچ وقت یادم نمیره ، ماشین داشت دور و دور تر میشد و من فقط با گریه رفتنش رو تماشا میکردم ، گریه هام بدتر شد، نمیتونستم جولوی اشکام رو بگیرم ، همه اش میگفتم خدایا صحیح و سالم برسه خونه وایستادم و رفتن ماشین رو نگاه کردم ، اتوبوس رفت و رفت و محبوبم را با خودش برد ، آخ که چه روزی بود ، همیشه همینطور بوده ، وقتی میای فقط دلم میخواد نگات کنم  ، انگار همه دنیا رو بهم دادن ، و وقتی میری اونقدر دلتنگت میشم که دلم میخواد برم یه جا تنها باشم و زار زار گریه کنم ،اما تلخی دوری به شیرینی دیدار می ارزه ، مهربونم قرار دوباره چند روز دیگه تو بیای ، دوباره قرار دستای مهربونت رو بگیرم ، اصلا فکرش رو نمیکردم به این زودی ببینمت ، وای که چقدر دلم برات تنگ شده ، دلم میخواد محکم بغلت کنم تا باورم شه پیشم برگشتی ، دلم میخواد از تمام لحظه های با تو بودن بهترین استفاده رو بکنم ، دوست دارم مدام به چشمای نازت نگاه کنم ، دستات رو بگیرم ، دوست دارم سرم رو بذارم رو شونه هات و باهات حرف بزنم ، خوشحالم ، خیلی خوشحالم که میای ، اما مهربونم این دفعه یکم دیر تر برو ، ای کاش میشد منم باهات بیام ، آخ خدای خوبم ، اون روز قشنگ کی میرسه ؟؟؟؟ روزی که منو معشوقم واسه همیشه پیش هم بمونیم ، روزی که هیچ وقت همدیگر رو تنها نذاریم ، عزیز دلم ، بیا برای رسیدن به اون روز دعا کنیم ، دعا کنیم تا اون روز زیبا زودتر برسه&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هستی من ، با تمام وجود منتظر دیدنت هستم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خواهش میکنم زود بیا ، دوستت دارم فرشته من ،هزاران بار میبوسمت مهربونم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                               بی صبرانه منتظرت هستم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                                   &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                                                &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=left&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Jul 2008 18:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksetareyeghallbam&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>taksetareyeghallbam</dc:creator>
<guid>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>.::. یه عصر زیبای تابستونی اما بدون تــــو  . . .</title>
<link>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;سلام مهربونم ، سلام خورشید زندگی من&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خوبی گلم؟چه خبر ؟ آره عزیزم میدونم ، دیر به دیر میام اینجا ، اما خودت خوب میدونی دلتنگیام اونقدر بزرگ شده که حوصله نت اومدن رو ندارم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر وقت دلتنگت میشم دلم میخواد بهت زنگ بزنم و با شنیدن صدای زیبات آروم بشم ، نازنینم تو بهتر از هر کسی میدونی که دوریت حوصله هیچ کاری رو واسم نذاشته ، قشنگ من ، الان که دارم واست چیزی مینویسم تازه از حیاط برگشتم ، با حاج خانم توی ایون نشسته بودیم ، قبل از اینکه بیایم تو ایون بارون اومده بود و هوا خنک تر شده بود، تو ایون فرش پهن کرده بودیم ، حاج خانم واسم میوه آورده بودن و رفتن تا واسم چایی بریزن ، منم از فرصت استفاده کردم و واست &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Arial size=2&gt;sms&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt; دادم ، نازنینم سکوت خیلی قشنگی اینجا حکم فرما بود ، فقط گه گداری صدای گنجشکهای کوچولو که دنبال هم کردن سکوت مطلق رو میشکست ، نور خورشید از لابلای برگهای درخت گردوی همسایه روی صورت من میتابید و باعث میشد بعضی وقتها چشمامو ببندم تا نور اذیت نکنه ، آخ که چه گردوهای درشتی داره ، بعضی وقتها هوس میکنم  برم بالا و چند تا گردو بچینم ، هر از گاهی نسیم خنکی میومد و آرامش منو دو چندان میکرد ، &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 322px; HEIGHT: 231px&quot; height=287 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.free2upload.com/img008/f9l3mt55wtg7lwifztxb.jpg&quot; width=363 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 325px; HEIGHT: 239px&quot; height=263 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.free2upload.com/img008/cwucgg7nv51lpz78acu.jpg&quot; width=325 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;برای یه لحظه سرم رو بالا گرفتم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P&gt;  آسمون آبی آبی بود ، چند تا ابر خیلی سفید به آرومی در حرکت بودن ، خودت میدونی که من چقدر آسمون رو دوست دارم واسه همینم با موبایلم از آسمون و گردوی همسایه عکس گرفتم ، اونقدر از آسمون عکس گرفتم که گوشیم پر شده ، اما این آسمون کجا و آسمون من کجا ، چقدر دلم میخواست تو هم تو اون لحظه کنار ما بودی ، حاج خانم بعد از اینکه واسم چایی آوردن رفتن و فواره حوض رو باز کردن ، مهربونم همه چیز مثل بهشت شده بود ، فقط جای فرشته من خالی بود ، تابستونها ،نشستن تو ایون رو با اونهمه زیبایی ،یکی از آرامش بخش ترین کارایی که دوست دارم ، حاج خانم از هر ۱۰ کلمه که به من میزدن ۹ تاش دعوا بود ، وقتی اونجوری مادرانه منو دعوا میکنن یا نصیحتم میکنن خوشحال میشم ، سعی میکنم نخندم اما بعضی وقتها نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم واسه همین با صدای بلند میخندم و با این کارم حاج خانم رو حسابی ناراحت میکنم ،قصدم بی احترامی به حاج خانم نیست اما خیلی دلسوزانه منو دعوا میکنن،بعد از مدتی حاج خانم هم از خنده من خنده شون میگیره و میخندن ، و میزنن پشتم و میگن خدا بگم چیکارت کنه ، منم فوری میگم پولدار ، خدا ایشا ا... پولدارم کنه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;، و باز میخندیم ، مامان رفتن خونه خواهرم ، هر وقت تو خونه تنها باشم میام بالا پیش حاج خانم و حاج آقا ، معمولا عصرها همه با هم میریم بیرون ، خیلی دوستشون دارم ، امروز اونقدر با هم حرف زدیم که متوجه گذشت زمان نشدیم،  یکدفعه حاج خانم داد زدن و گفتن ، خدا بگم چیکارت کنه شام درست نکردم ، هر وقت تو میای پیشم اصلا نمیفهمم کی شب میشه کی روز ، مامان هم همیشه این حرف رو به من میزنن ، میگن وقتی من نیستم ساعت خیلی کند کار میکنه اما وقتی پیششون هستم متوجه گذشت زمان نمیشن ، ما اینیم دیگه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot; width=18&gt;،قرار بود عمو محسن و خانواده اش شام بیان اینجا ، منم به حاج خانم تو کارا کمک کردم و فوری با حاج خانم خداحافظی کردم و اومدم پائین ، بنده خدا خیلی اصرار کردن که شام پیششون بمونم اما الکی بهونه آوردم که کلی کار دارم و باید برم ،راستش رو بخوای اصلا حوصله مهمونی نداشتم ، فوری اومدم اینجا تا بهت زنگ بزنم که متاسفانه مثل خیلی وقتها تو به گوشیت جواب ندادی ، منم اومدم نت تا از امروز واست بگم ، راستی عکسهایی که گرفته بودم رو گذاشتم تا تصویری از اون لحظه قشنگ رو ببینی ، مهربونم جات خیلی خالیه ، زود برگرد به خونه که منتظرتم ، عشق من خیلی خیلی ... دوستت دارم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                  مواظب هستی من باش&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Jun 2008 18:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksetareyeghallbam&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>taksetareyeghallbam</dc:creator>
<guid>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> خواهـــش میکنم جوابـــم رو بده . . . </title>
<link>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;سلام نازنینم ، سلام مهربونم خوبی؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;کجایی نازنینم ؟ کجایی که دلم خیلی گرفته ، خیلی دلم میخواد سرم رو بذارم رو شونه های مهربونت و زار زار گریه کنم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;محبوبم امروز دقیقا ۲۹ روز که از پیشم رفتی ، باورت میشه ؟؟ ۲۹روز ، به خدا برای من یه عمر گذشت ، نمیدونم شاید فاصله مکانی این حس رو به من میده ، آه ه ه که چقدر سخت گذشت&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هر جا رو که نگاه میکنم تو رو میبینم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به هر چی که فکر میکنم ، فکر به توست&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هر وقت ار دلتنگی چیزی میخوندم آواز غم انگیز دوری از تو بود&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هر وقت بخوام حرفی بزنم ، فقط از دلتنگیام میگم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هروقت به موسیقی گوش میکنم انگار حرفای دل من که داره واسه تو میخونه&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;وقتی کسی از عشقش میگه ، یا سرگذشت کسی رو میشنوم یاد خودمون و عشقمون میوفتم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هر وقت تنها میشم ، وقتی تنهای تنها میشم ، تنها چیزی که دلم میخواد اینه که تو در کنارم بودی ، وقتی میبینم نیستی ، تو تنهایی اونقدر گریه میکنم تا یکم ، فقط یکم سبک بشم ، اما آروم نمیشم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;وقتی همه به خونه برمیگردن و منو بااون چشمای پف کرده و غمی که تو چشمام میبینن نگرانم میشن ، دوست ندارن منو تو اون وضعیت ببینن ، به خدا قصد ناراحت کردنشون رو ندارم ، اما چه کنم که دست خودم نیست&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;وقتی دارم از سر کار به سمت خونه میام به اطراف نگاه نمیکنم ، خنده دار اما وقتی میبینم دو تا عاشق دستهای همدیگر رو گرفتن و با نهایت عشق به هم نگاه میکنن و با هم حرف میزنن گریه ام میگیره ، حسودی میکنم ، خنده داره نه ؟؟؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;شبا که میخواستم چشمام رو روی هم بذارم ، وقتی تو رو در کنارم نمیدیدم همه شبها رو با گریه خوابیدم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به خدا قسم خیلی از شبها صدات رو میشنیدم که باهام حرف میزدی ، بلند میشدم و دنبالت میگشتم اما صدایی نبود ، تو نبودی ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;وقتی دارم چیزی میخورم اونقدر با غذا بازی میکنم که مامان مدتها منو تماشا میکنه و بعد با ناراحتی میگه عزیزم غذات رو بخور این روزا زود تموم میشه&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به خدا قسم نمیتونم بنویسم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هر وقت میام برات چیزی بنویسم این اشکها نمیذارن&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;عیب نداره بذار بیان بلکه دلم یک کم آروم بگیره&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هیچ وقت کلمات نمیتونن اون جور که باید احساس رو نشون بدن ، هیچ وقت نمیتونن بگن که وسعت دلتنگی من چقدر ، این کلمات بی احساس ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;توی این دلتنگیا فقط دلم به یه چیز خوش ، اونم شنیدن صدای نازت ، صدای آرامش بخشت &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;وقتی مثل همیشه با اون لحن مهربون اسمم رو صدا میکنی و سلام میدی ، احساس میکنم دیگه دلتنگی وجود نداره ، احساس میکنم تمام دنیا مال منه ، اما وقتی لحظه تلخ خداحافظی میرسه تمام اون غصه ها باز برمیگرده ، بدترین لحظه ، لحظۀ خداحافظی از تو&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بعضی شبها که همه خوابن اونقدر دلتنگ میشم که بلند بلند گریه میکنم ، اما برای اینکه صدای گریه هام کسی رو بیدار نکنه پتو رو میکشم روی سرم ، وای که چقدر دلم میخواد تو اون لحظه بلند صدات بزنم، و ازت خواهش کنم بیای کنارم ....&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;محبوبم ، نازنینم ، عشق من ، مهربونم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;کجایی؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;کجایی عزیز دلم ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;کجــــایی ؟ ؟ ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;عزیزکــــم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;کجـــــــایی ؟ ؟ ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صدام رو نمیشنوی ؟ ؟ ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دارم صدات میکنم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دارم داد میزنم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اشکام رو نمیبینی؟ ؟ ؟ ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;عشـــق مـــن&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;نازنینـــــــــم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;کجــــــــــــــایی ؟ ؟ ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به خدا دارم داد میزنم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من اینجام ببین&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اینجا منتظر تو نشستم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;نمیخوای بیای ؟ ؟ ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به خدا دیگه اشکی نمونده که از دوریت نریخته باشم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تا کی میخوای منو چشم انتظار بذاری ؟ ؟ ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بلند تر بگو من نمیشنوم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بسه ، بســـــــــــــــه ، به خدا دیگه بریدم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به من نگاه کن ، نگاه کن به چه روزی افتادم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;کی میای ؟ ؟ ؟ ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;زود بر میگردی پیشـــــم ؟ ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;نکنه دیر کنی؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خواهش میکنم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;التماس میکنم زود برگرد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به خدا دیگه نمیتونم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;چــــرا ؟ ؟ ؟ آخه چـــــرا جوابم رو نمیدی ؟ ؟ ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;نکنــــــه صدام رو نمیشنوی ؟ ؟ من که دارم داد میزنم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;نکنه این بغض لعنتی نمیــذاره صدام رو بشنوی ؟ ؟ ؟ آره ؟ ؟ ؟ ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دیگه بغض نمیکنم ، قول میدم ، حالا چی ؟ حالا صدامو میشنوی&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;چـــرا ؟ ؟ ؟ چـــــرا صدام بهت نمیرســه؟ ؟ ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;فقط زود بیا&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;زود بیا عزیزکـــــم ، من منتظرتم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;چشم انتظارم نذار&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;نذار یه روز برسه که بهت بگن عاشقت از غم دوریت مــرد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;نذار بگن اونقدر به جاده نگاه کرد که همون جا روحش به سمتت پر کشید&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;چرا هرچقدر داد میزنم جوابم رو نمیدی؟ نکنه به خاطر اینه که خیلی ازم دوری؟ عزیزم تروخدا خوب گوش بده ، شاید توی این هم همۀ دنیا صدام رو پیدا کردی و بهش جواب دادی ، عیب نداره مهم نیست که صدام به گوشت نمیرسه ، فقط . . . &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;زود برگرد ، فقط همین ، زود برگـــرد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;۲۳ روزی بود که اولین جرقه های عشقمون زده شد ، روزی که به ارادۀ خداوند من تو رو پیدا کردم ، خیلیا میگن عشق مثل آتیش که زبانه میکشه و بعد از مدتی تبدیل به خاکستر سرد میشه ، اما اون عشقی که اونها میگن عشق نیست یک هوس، عشق واقعی وقتی شروع کرد به شعله ور شدن کم کم تبدیل میشه به یک ستاره ، ستاره ای مثل خورشید که میسوزه و میسوزه و خاموشی نداره ، خورشیدی که میتاب و همه جا رو روشن میکنه مخصوصا آینده و راهی که اون دونفر قرار طی کنن&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اما تو خودت خورشیدی که من به تو پیوستم ، وجود تو که گرما بخش عشقمون ، این تویی که منو ازتاریکی ها نجات دادی و آینده رو برام روشن کردی&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خورشید من ، تا ابد بتاب تا روشنی بخش آینده مون باشی ،تا ابد ، تا همیشه در کنارم بمون که به وجودت و به گرمی حضورت نیاز دارم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خورشید بی غروب من ، تا همیشه ، تا ابد دوستت دارم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=2&gt;                                                                                   زود برگرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=2&gt;                                                                          دوستت دارم عزیزکم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Jun 2008 17:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksetareyeghallbam&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>taksetareyeghallbam</dc:creator>
<guid>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>     شب اول ، شروع قصـــه عشقمــون . . . </title>
<link>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام مهربون من ، شب قشنگت بخیر &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میدونی امشب چه شبیه ؟ اون شب قشنگ رو یادت هست ؟معلومه که یادت ، مگه میشه اون شب زیبا رو فراموش کرد ؟ همون شبی که عشقمون متولد شد ، همون شب اول ، شب اول آشناییمون ، آخ که چه شبی بود ، شبی که باوجود اونهمه آرامش غوغا و هم همه عجیبی توش بود ، شبی که قلب من بعد از سالها باز شروع کرده بود به تپیدن ، خیلی تند تر از قبل میزد ، وقتی اون صدای آروم مهربونت رو میشنیدم احساس میکردم تحول عظیمی تو وجود سرد و بی روحم داره اتفاق میوفته ، یخهای قلب سردم شروع کرده بودن به آب شدن ، گرمای دلنشینی رو توش حس میکردم غافل از اینکه مسبب اون گرما تو بودی ، تو بودی که وارد قلبم شده بودی و من داشتم حیاتی دوباره رو تجربه میکردم ، خیلی حس قشنگی بود ، اولش خودمم نمیدونستم چم شده ،خوشحال بودم ، دنیا برام یه طور دیگه شده بود ، همون دنیایی که تا شب قبلش ازش متنفر بودم حالا تبدیل شده بود به دنیایی رویایی و زیبا ، منی که تا شب قبلش فقط زشتیای این دنیا رو میدیدم ، حالا طور دیگه ای به دنیا نگاه میکردم ، بر عکس همیشه از اینکه توی دنیایی پر از زیبایی و عشق پا گذاشته بودم خوشحال بودم ، منی که در گذشته معنی و مفهوم آفرینشم برام گنگ و نامفهوم بود ، تازه میفهمیدم خدا برای چی منو آفریده ، تازه میفهمیدم که منو آفریده تا عشق رو تجربه کنم ، تا حیات و زندگی سرشار از محبت و خوشبختی رو تجربه کنم ، تازه میفهمیدم که خدا منو آفریده تا توی این دنیاش که دیگه عشقها کمرنگ شده ، عشقی رو به زیبایی و عظمت خود تو تجربه کنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهربونم من تمام این زیبایی رو مدیون تو هستم ، زندگی دوباره ام رو مدیون قلب پر مهرت هستم ، درست که از اون شب قشنگ فقط ۵ ماه میگذره ، اما به قول خودت انگار سالهاست میشناسمت ، آره نازنینم من سالهاست میشناسمت ، سالها قبل از اینکه پا به این دنیای فانی بگذارم ، تازه داره یادم میاد که ما دو تا قبل از اینکه به این دنیا بیایم با همدیگه عهد بستیم تا ابد کنار هم و برای هم بمونیم اما نمیدونم چی شد وقتی که به اراده خداوند داشتیم از ابرها پائین میومدیم  تا زندگی جدیدی رو تو این دنیا تجربه کنیم دستامون از تو دست هم رها شد ، و من تو رو گم کردم .....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آه محبوبم توی تمام این سالها که به دنبالت گشتم ، سختیای زیادی رو تحمل کردم ، توی تمام این سالهای دوری نبود وجود نازنینت رو تو زندگیم احساس میکردم ، بی هدف بودم ، به جرات میتونم بگم که زندگی نمیکردم بلکه ادای زندگی کردن رو درمی آوردم ، چون تو تمام این سالها خورشیدم از من دور بود قلبم به مرور یخ زد ،همیشه دلم میخواست دوباره به اون دنیا برگردم بلکه پیدات کنم ، سالها گشتم و گشتم و گشتم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   با خودم میگفتم نکنه منو فراموش کرده ، مهربونم ، نیمه گم شده من ، بعد از اینهمه سختی ، ۵ماه پیش ، بعد از اونهمه گریه ها و التماسهایی که به خدا کردم ، خداوند سرنوشتم رو عوض کرد و نیمه گم شده ام رو سر راهم قرار داد ، همیشه هر وقت با کسی حرف میزدم  و یا به حرفهای دیگران گوش میدادم کلماتشون گرما و احساسی نداشت ، اما اون شب زیبا ، وقتی که اولین سلام رو از تو شنیدم ، تمام وجودم تکون خورد ، صدات برام آشنا بود ، همون صدایی که سالهای خیلی دور همیشه آرامش بخشم بود ، دوباره مثل موسیقی دلنشینی گوشم رو نوازش میداد ، و ما دوباره همدیگر رو پیدا کردیم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i31.tinypic.com/16blypw.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  و تو اومدی ،اومدی که بهم بگی که منو فراموش نکرده بودی ، اومدی تا با دیدن چشمای دریائیت آرامش رو به روح خسته ام هدیه بدی ، حالا که به گذشته نگاه میکنم ، به اونهمه انتظاری که برای دیدنت کشیدم ، تازه میفهمم که اون انتظار چقدر شیرین و دوست داشتنی بود ، اما چون نمیدونستم که کی میتونم نیمه گم شده ام رو پیدا کنم انتظار نه تنها برام شیرین نبود بلکه سخت و تلخ بود ، اونقدر تلخ که تلخیش داشت ذره ذره آبم میکرد ، اما دیگه مهم نیست ، مهم اینه که من الان تو رو دارم و داشتنت بزرگترین موهبت خداوند ، فرشته نازنینم ، وقتی اومدی تا برای همیشه در کنارم بمونی ، وقتی اومدی تا یکی باشیم ، وقتی که من و تو ما شدیم ، با بالهای زیبات به سرزمین زیبای عشقمون پر کشیدیم تا هیچ کس نتونه خدشه ای به عشقمون وارد کنه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; عزیز دلم ، درست که به نظر دیگران ما دوتا از هم دوریم ، اما در واقع اینطور نیست ، من و تو همیشه در کنار همیم ، مهربونم بیا که مسبب این جشن و شادی تویی ، بیا که دلم میخواد مثل گذشته دست نوازشت رو روی سرم بکشی ،دوست دارم امشب به یاد اون شب زیبا خاطرات رو با هم مرور کنیم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا ابد دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                   عاشق همیشگیت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                           ر...تـــو&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Jun 2008 18:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksetareyeghallbam&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>taksetareyeghallbam</dc:creator>
<guid>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امروز تولد منــــه . . . </title>
<link>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; سلام عشق من ، سلام هستی من &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز روزی که من متولد شدم ، روزی که منه تنها با وجود تو شدیم &quot;&lt;FONT color=#66ffcc&gt; مــا&lt;/FONT&gt; &quot; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از اون روز قشنگ سه ماه میگذره ، من سه ماه که متولد شدم ، سه ماه که خداوند در جسم بی روحم روح بزرگ و عظیمی هم چون تو دمیده ، تویی که بوی خدا میدی ، مهربونی که عطر بهشت رو با خودش داره ، فرشته ای که چهره نورانیش به قلب تاریک من نور و گرما بخشید ، وقتی که تو نبودی من یه جسم سرد بودم بدون هیچ احساس زیبایی ، من یک مرده بود تا اون روزی که ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و من متولد شدم ، آره متولد شدم ، تولد من اون روزی نیست که پا به این هستی گذاشتم ، تولد من اون روزی نیست که از محبوبم دور شدم ، تولد من ۳ ماه پیش بود ، چه طور میشه گفت که من در این سالها بدون نیمه زندگی کردم ، چه طور میشه ادعا کرد که من در تمام این سالها بدون روح میزیستم ؟ مگه تولد هر کس اون روزی نیست که خداوند در جسم بی جان روح دمید ؟من تمام این سالها فقط یک جسم بودم ، جسمی تهی از روح و قلب ، پس تولد من روزیه که روحم به جسمم برگشت ، روزی که تو به وجودم پا گذاشتی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو دستت رو از آسمانها به سمت زمین دارز کردی تا دستهای سردم رو بگیری ، من اونقدر زمینی شده بودم که توانایی اینو نداشتم تا پر بزنم و بیام به سمتت و آسمونی بشم ، اما تو ، تو فرشته مهربون ، وقتی دیدی که نمیتونم به سمتت بیام ، از اون بالا به زمین اومدی ، تو فرشته آسمونی من ، به خاطر من خودت رو اسیر زمین کردی ، اومدی تا با من یکی بشی ، و تمام وجود من الان پر است از روح آسمونی و بهشتی تو ،به خاطر همین که عشق ما ابدی و با مرگ از بین نمیره &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i28.tinypic.com/11hdj5f.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; من تمام عمر مدیون توام ، و این دین به تو همیشه و همیشه خواهد بود، چون تو به خاطر من خودت رو اسیر خاک کردی ، بهشت برین و ابدی رو به خاطر من ناچیز به زمین فانی و کوچیک فروختی&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مثل همه آدما تو این دنیا باید روز تولد رو جشن گرفت ،منم دلم میخواد که امشب ، تمام ستاره ها رو به این جشن دعوت کنم ، تمام عاشق هارو میزبانی کنم ، دلم میخواد تمام فرشته هارو صدا بزنم ، دلم میخواد خنده زیبای خدا رو به همراه شادی فرشته ها بشنوم ، چون میگن وقتی خدا بنده ای رو میافرینه ، تمام فرشته ها و خداوند لبخند میزنن ، دوست دارم امشب تا صبح خداوند رو به خاطر وجود نازنینت شکر کنم ، خودمم خوب میدونم هر چقدر هم که شکر گذار باشم نمیتونم حتی ذره ای از محبت خدارو قدر دانی کنم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;نازنینم دوست دارم سالها در کنار هم روز یکی شدنمون رو ، روزی که من و تو &quot;&lt;FONT color=#66ff99&gt;مـــا &lt;/FONT&gt;&quot; شدیم رو جشن بگیریم ، دلم میخواهد شمعهای کیک تولدم رو با هم فوت بکنیم ، دلم میخواد امشب از خدا بخوام که ما همیشه همینطور خوشبخت بمونیم و  تو همیشه سالم و سلامت باشی و سایه ات بالای سرم باشه&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دوست دارم وقتی سالهای بعد داریم این روز بزرگ رو جشن میگیریم تعداد دوستانمون زیاد بشه ، دلم میخواد توی روز جشنمون اونایی که برامون آرزوی خوشبختی میکنن اونقدر زیاد باشن که این آرزو ابدیت بپیونده &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; معشوقم ، مهربونم ، هزاران قاصدک رو به سوی تو میفرستم چون هر کدومشون هزاران بوسه از من رو برات دارن ، هستی من به خاطر زندگی دوباره ازت ممنونم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;همیشه دوستت دارم ، دوستت دارم ، ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                                                        &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                                                              فرشته من زود برگرد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                                                                قربانت ر ... تو&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Jun 2008 23:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksetareyeghallbam&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>taksetareyeghallbam</dc:creator>
<guid>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>   نمیدونم شاید اشتباه کردم . . .</title>
<link>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام عزیز دلم ، سلام مهربونم خوبی ؟ بدون من بهت خوش میگذره ؟ اگر خوش بگذره واقعا حق داری چون خودم میدونم که خیلی اذیتت میکنم ، اما بدون تو اصلا به من خوش نمیگذره ، خوش نه خیلی سخت میگذره ، امروز &lt;FONT color=#ff3300&gt;14&lt;/FONT&gt;روز که محبوبم از پیشم رفته ، رفته به سفری که کاری کنه دوریا خیلی زود کم و کمتر بشه ، رفته تا آینده مون رو روشن تر کنه ، ولی محبوبم این رو بدون که آینده من با وجود گلی مثل تو ، با وجود خورشیدی مثل تو گرم و پر نور ، آ ه ه ه نازنین من کجایی ؟ خیلی دلم واست تنگ شده ، از حرفم خسته نشو ، اما این دلتنگی واسه منو دل بی قرارم هیچ وقت تکراری و کهنه نمیشه ، دوری از تو ، دوری از معشوقم الان بزرگترین غم منه ، هنوزم بعد از گذشت&lt;FONT color=#ff3333&gt; 2 هفته&lt;/FONT&gt; اون اضطراب و نگرانی رفتنت تو وجودمه ، وای که چه روز سختی بود ، آخه به کی بگم که اشتباه کردم ، کی باورش میشه من اشتباهی به این بزرگی رو مرتکب شدم ، هر کس بشنوه خنده اش میگیره ، هم میخنده و هم به عشقم شک میکنه ، اما عزیز دلم ، مهربونم ، خودت خوب میدونی که خداحافظی برام سخت بود ، نمی تونستم ازت جدا بشم ، نمی تونستم با اون چشمای پر از اشک به چشمای نازت نگاه کنم و ازت خداحافظی کنم ، خیلی برام سخت بود که شاهد رفتنت باشم ، اگر میدیدمت ، اگر دستای مهربونت رو میگرفتم ، اگر موقع خداحافظی در آغوشت میکشیدم ، نمیتونستم ازت جدا بشم ، شاید اصلا نمیذاشتم بری ، شاید نــــه حتما نمیذاشتم بری ، درسته که عقل فرمان میداد که این سفر واسه آینده مون اما دلم به این دوری رضایت نمیداد ، خودتم خوب میدونی که من همیشه به حرفای دلم گوش میدم ، واسه همین برای یک دفعه هم شده سعی کردم عاقل تر باشم ، برای همین تصمیم گرفتم موقع خداحافظی همدیگر رو نبینیم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i30.tinypic.com/nn7gpw.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;آ ه ه ه ه که چه اشتباهی رو مرتکب شدم ، اعتراف میکنم که اشتباه کردم ، ازت معذرت میخوام مهربونم ، ای کاش تو قبول نمیکردی ، به خدا اگر میدونستم که قرار ماهها محبوبم رو نبینم تن به چنین کاری نمیدادم ، الان خیلی پشیمونم ، اما دیگه خیلی دیره ، به خاطر این کار خیلی شرمنده دلم شدم ، مدام منو سرزنش میکنه که چرا چنین کاری کردم ، منم بهش حق میدم ، خیلی از دوریت دلتنگ شده ، مدام بهونت رو میگیره ، هر کاری میکنم نمیتونم آرومش کنم ، به حرف هیچ کس گوش نمیده ، اما حق داره ، واقعا هم حق داره ، دیگه تنها کاری که میکنم اینکه در مقابل دلتنگیاش سکوت کنم ، چون دیگه حرفی برای آروم کردنش ندارم ، چشمام به کمکم میان و با اشکایی که هر روز و هر شب در فراقت میریزن سعی میکنن آتیش دوری تو رو خاموش کنن ، اما ای کاش این چشما میدونستن داغ دوری از معشوق با اشک خاموش نمیشه ، اصلا این اشکا از داغی که تو دلم دارم نشات میگیرن ، واسه همین وقتی تند و تند رو صورتم سر میخورن و به زمین میوفتن اونقدر گرم هستن ، چون گرمای این غمو با خودشون میارن &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;الان دیگه پشیمونی فایده ای نداره ، سرزنش کردن اثری نداره ، فقط اومدم اینجا تا در نبودت کمی از حرفای دلم رو بزنم تا آروم تر بشم اما مثل همیشه نه تنها آروم نشدم بلکه ....&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بگذریم  . . .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خدای مهربون من ، ای آفریننده عشق ، ای خالق ستاره های قشنگ ، ازت خواهش میکنم مثل همیشه به حرف این مخلوق گناهکارت گوش بدی ، خدای خوبم ازت میخوام مراقب معشوقم باشی چون فقط تویی که میتونی هر بلایی رو از سرش کم بکنی ، خدایا ازت میخوام به هردومون صبر بدی تا بتونیم این دوریا رو تحمل کنیم ، خدایا بهمون قدرت بده که روز به روز عاشق تر از روز قبل باشیم و هیچ چیز نتونه لحظه کوچیکی بین منو اون جدایی بندازه ، خدای خوبم به خاطر همه چیز ازت ممنونم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                                      دوستت دارم مهربونم، عاشق همیشگیت&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                                                                 ر ... تو &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 May 2008 15:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksetareyeghallbam&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>taksetareyeghallbam</dc:creator>
<guid>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>     خبر از این بدتر نمیشد . . . </title>
<link>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام نازنینم خوبی؟ وای که چقدردلم برات تنگ شده ، مخصوصا وقتي كه اون خبر بد رو به من دادي ، باورم نميشه كه مدتها قرار تو رو نبينم ، همه اش به دلم ميگفتم طاقت بيار فقط چند روز ديگه ، اون خيلي زود برميگرد  و تمام اين دلتنگيا توي يك چشم زدن از بين ميره اما....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما وقتي بهم گفتي كه قرار چند ماه عزيز دلم رو نبينم اونقدر شوكه شده بودم كه نميدونستم چي بايد بگم ،توي اون لحظه فقط بغض كردم ، مثل هميشه تند تند پلك ميزدم تا اشكي از چشمام روي گونه ام نريزه ، سعي ميكردم عادي رفتار كنم ، چون ميدونستم كه اين دوري واسه توام خيلي سخته ، اما بزرگي اين خبر به حدي بود كه نتونستم ناراحتيم رو از تو پنهون كنم ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهربونم ميترسم ، ميترسم ايندوريا باعث بشه كه به نبودم و نديدن من عادت كني ، عادت ، عادت ، عادت ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عادت به دلتنگي به كمرنگي عشق بين دونفر كمك ميكنه ، وقتي عادت كنن كم كم بدون اينكه احساس كنن آروم آروم از هم فاصله ميگيرن ، اما نه .... من دارم اشتباه ميكنم ، آره دارم اشتباه ميكنم ، وقتي دونفر عاشقانه همديگر رو دوست داشته باشن هيچ وقت به دوري از هم عادت نميكنن ، اين دوري نه تنها باعث نميشه كه عشقشون سرد بشه بلكه گرماي لحظه ديدار خيلي بيشتر از سرديه دورياست  ، دو تا عاشق هميشه عاشقن ، اونايي كه به اين دوريا عادت كنن و عشقشون رو از ياد ببرن فقط ادعاي عاشقي ميكنن ، در واقع اونها عاشق نيستن ، اونها يه حس لحظه اي و زود گذر نسبت به هم دارن كه اشتباها فكر ميكنن عاشق هستن ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اتفاقا دوري عطش ديدار رو بيشتر ميكنه ، عشق روز به روز بزرگتر و قوي تر ميشه ، اگر قرار بود كه دوري از معشوق عشقها رو تو دنيا از بين ببره ديگه ليلي و مجنوني وجود نداشت ، ديگه شيرين و فرهادي نبود كه داستانهاشون و عشقشون سالهاي سال ورد زبون عشاق باشه ، دوري از معشوق با تمام تلخياش يه جورايي قشنگه و  قشنگيش هم به ديدار و وصال ، چه كلمه زيبا و دلنشيني &quot; وصــــال &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعضيا كه اداي فيلسوفارو در ميارن ميگن اگر عاشق و معشوق به هم برسن ديگه عشقشون جاودان نميشه ، ديگه تو تاريخ موندگار نميشه ، اشتباها فكر ميكنن كه نرسيدن عاشق و معشوق و نبود وصال از اونها و عشقشون يه اسطوره ساخته اما من مطمئنم اونها اشتباه ميكنن چون وصال دو عاشق عشق اونهارو تكميل ميكنه ، نميگم اونهايي كه  به  هم   نرسيدن عشقشون ناقص بوده اما چون وصالي نداشتن ميشه گفت يه جور نقص توشون احساس ميشه ، آدم وقتي داستان عشق دو نفر رو كه ميخونه مطمئنا دوست داره كه اون دو نفر به هم برسن و وقتي داستان به وصال نميرسه آدم يه جورايي دلش ميگيره ، پس همه دوست دارن آخر عشق به وصال ختم بشه  ، آخ ببخشبد آخر نه ،‌شروع جديدي از عشقشون&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ميدوني من هيچ وقت طعم دوري از تو رو اينجوري نچشيده بودم ، نه ميشه گفت تلخ تلخ نه ميشه گفت شيرين ، ولي راستش من اين طعم رو دوست ندارم ، اميدوارم كسي هم اين دلتنگي رو حس نكنه ، چون تحملش خيلي خيلي سخته &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هستي من ، مهربونم ، نميدوني كه چقدر دلم برات تنگ شده ،هر چي سعي ميكنم دلتنگيام رو به صورت كلمه در بيارم و برات چيزي بنويسم دستام با دلم يكي نميشن ، دلم اونقدر دلتنگته  كه هيچ چيز نميتونه آرومش كنه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واي خداي من الان كه تابستون گرم تو ، مهربونم رفت به سفر  و وقتي بر ميگرده كه پائيز سردت داره تموم ميشه ،خدايا ازت خواهش ميكنم بهم كمك كني تا بتونم از اين امتحان سختت سر بلند بيرون بيام &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهربونم مواظب تمام هستي من باش كه بدون اون زندگي برام محاله، هيچ وقت فراموش نكن كه دوستت دارم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                        عزیز دلم زود برگرد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 May 2008 11:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taksetareyeghallbam&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>taksetareyeghallbam</dc:creator>
<guid>http://taksetareyeghallbam.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
