تبليغاتX
َAlone Star - .::. یه عصر زیبای تابستونی اما بدون تــــو . . .
چهارشنبه پنجم تیر 1387
.::. یه عصر زیبای تابستونی اما بدون تــــو . . .

سلام مهربونم ، سلام خورشید زندگی من

خوبی گلم؟چه خبر ؟ آره عزیزم میدونم ، دیر به دیر میام اینجا ، اما خودت خوب میدونی دلتنگیام اونقدر بزرگ شده که حوصله نت اومدن رو ندارم

هر وقت دلتنگت میشم دلم میخواد بهت زنگ بزنم و با شنیدن صدای زیبات آروم بشم ، نازنینم تو بهتر از هر کسی میدونی که دوریت حوصله هیچ کاری رو واسم نذاشته ، قشنگ من ، الان که دارم واست چیزی مینویسم تازه از حیاط برگشتم ، با حاج خانم توی ایون نشسته بودیم ، قبل از اینکه بیایم تو ایون بارون اومده بود و هوا خنک تر شده بود، تو ایون فرش پهن کرده بودیم ، حاج خانم واسم میوه آورده بودن و رفتن تا واسم چایی بریزن ، منم از فرصت استفاده کردم و واست sms دادم ، نازنینم سکوت خیلی قشنگی اینجا حکم فرما بود ، فقط گه گداری صدای گنجشکهای کوچولو که دنبال هم کردن سکوت مطلق رو میشکست ، نور خورشید از لابلای برگهای درخت گردوی همسایه روی صورت من میتابید و باعث میشد بعضی وقتها چشمامو ببندم تا نور اذیت نکنه ، آخ که چه گردوهای درشتی داره ، بعضی وقتها هوس میکنم  برم بالا و چند تا گردو بچینم ، هر از گاهی نسیم خنکی میومد و آرامش منو دو چندان میکرد ،

برای یه لحظه سرم رو بالا گرفتم

  آسمون آبی آبی بود ، چند تا ابر خیلی سفید به آرومی در حرکت بودن ، خودت میدونی که من چقدر آسمون رو دوست دارم واسه همینم با موبایلم از آسمون و گردوی همسایه عکس گرفتم ، اونقدر از آسمون عکس گرفتم که گوشیم پر شده ، اما این آسمون کجا و آسمون من کجا ، چقدر دلم میخواست تو هم تو اون لحظه کنار ما بودی ، حاج خانم بعد از اینکه واسم چایی آوردن رفتن و فواره حوض رو باز کردن ، مهربونم همه چیز مثل بهشت شده بود ، فقط جای فرشته من خالی بود ، تابستونها ،نشستن تو ایون رو با اونهمه زیبایی ،یکی از آرامش بخش ترین کارایی که دوست دارم ، حاج خانم از هر ۱۰ کلمه که به من میزدن ۹ تاش دعوا بود ، وقتی اونجوری مادرانه منو دعوا میکنن یا نصیحتم میکنن خوشحال میشم ، سعی میکنم نخندم اما بعضی وقتها نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم واسه همین با صدای بلند میخندم و با این کارم حاج خانم رو حسابی ناراحت میکنم ،قصدم بی احترامی به حاج خانم نیست اما خیلی دلسوزانه منو دعوا میکنن،بعد از مدتی حاج خانم هم از خنده من خنده شون میگیره و میخندن ، و میزنن پشتم و میگن خدا بگم چیکارت کنه ، منم فوری میگم پولدار ، خدا ایشا ا... پولدارم کنه ، و باز میخندیم ، مامان رفتن خونه خواهرم ، هر وقت تو خونه تنها باشم میام بالا پیش حاج خانم و حاج آقا ، معمولا عصرها همه با هم میریم بیرون ، خیلی دوستشون دارم ، امروز اونقدر با هم حرف زدیم که متوجه گذشت زمان نشدیم،  یکدفعه حاج خانم داد زدن و گفتن ، خدا بگم چیکارت کنه شام درست نکردم ، هر وقت تو میای پیشم اصلا نمیفهمم کی شب میشه کی روز ، مامان هم همیشه این حرف رو به من میزنن ، میگن وقتی من نیستم ساعت خیلی کند کار میکنه اما وقتی پیششون هستم متوجه گذشت زمان نمیشن ، ما اینیم دیگه ،قرار بود عمو محسن و خانواده اش شام بیان اینجا ، منم به حاج خانم تو کارا کمک کردم و فوری با حاج خانم خداحافظی کردم و اومدم پائین ، بنده خدا خیلی اصرار کردن که شام پیششون بمونم اما الکی بهونه آوردم که کلی کار دارم و باید برم ،راستش رو بخوای اصلا حوصله مهمونی نداشتم ، فوری اومدم اینجا تا بهت زنگ بزنم که متاسفانه مثل خیلی وقتها تو به گوشیت جواب ندادی ، منم اومدم نت تا از امروز واست بگم ، راستی عکسهایی که گرفته بودم رو گذاشتم تا تصویری از اون لحظه قشنگ رو ببینی ، مهربونم جات خیلی خالیه ، زود برگرد به خونه که منتظرتم ، عشق من خیلی خیلی ... دوستت دارم

                                                                  مواظب هستی من باش

نوشته شده توسط تک ستاره تنها در 10:14 PM | | لينک به اين مطلب