سلام به دوستای خوبم
از همتون ممنونم که در نبودم به ما سر زدین
یه خبر خوب واسه همتون دارم
منو عشقم بهم رسیدیم و الان در کنار هم هستیم ، واسه همینم بود که مدتی آپ نکردم
از آرزوهای قشنگی که واسمون کردین ممنون
امیدوارم تک تکتون به آرزوهای قشنگتون برسید ، منو محبوبم الان داریم جلوه دیگه ای از عشقمون رو تجربه می کنیم و اون بودن در کنار هم واسه همیشه است
راستی بچه ها چون وقت ندارم هول هولکی این آپ و مینویسم ، شرمنده اگه اشکالی توش دیدید
خیلی خوشحالم که خدا به حرفام گوش داد و روز وصالمون رو اینقدر نزدیک کرد
خدایا شکرت به خاطر همه چیز ، خدای مهربونم کمکمون کن تا همیشه در کنار هم بمونیم و همیشه همین طور احساس خوشبختی کنیم
دوستای مهربونم بازم واسمون دعا کنین
دوستت دارم عشق من![]()
سلام عزیز دلم ، خوبی مهربونم ؟
از اون لحظه ای که این خبر خوب رو بهم دادی سر از پا نمیشناسم ، خیلی خیلی خوشحالم ، باورم نمیشه خدا به این زودی به حرفم گوش داد و کاری کرد که من محبوبم رو ببینم ، وای خدای من ، کی فکرش رو میکرد ما که قرار ماهها همدیگر رو نبینیم به همین زودی باز فرصتی برای با هم بودن پیدا کنیم؟خدایا شکرت ، خدایا به خاطر همه چیز ازت ممنونم ، الان داشتم عکسامون رو نگاه میکردم ، توی عکسهای قبلی که آخرین دفعه ازت گرفته بودم یه عکس خیلی جالب رو پیدا کردم ، میدونی کدوم عکس رو میگم؟یادته روز آخر که تو داشتی از پیشم میرفتی با هم رفتیم یکم قدم زدیم ؟یادته دو تایی رفتیم تو یه کوچه که درختهای قشنگی داشت ؟ وسطهای کوچه یه درختچه خیلی خوشگل بود که گلهای ریز قشنگی داده بود ، تو گل چیدی و من ازت گرفتمش و داشتم نگاش میکردم ، بعد تو دوباره گل رو از من گرفتی و منم بهت گفتم عزیز بذار ازت فیلم بگیرم ، صبح زود بود و نور خورشید خیلی ملایم تابیده بود ، و هوا هم خنک بود ، وقتی گل رو ازم گرفتی و دور شدی منم شروع کردم به فیلم گرفتن ازتو ، بعد هم دستت رو گرفتم و همون جور که دستامون تو دستای هم بود عکس گرفتم ، بعدش یواش یواش راه افتادیم تا تو دیرت نشه و به ماشین برسی ، تو تمام اون لحظه ها که به لحظه خداحافظی نزدیک میشدیم حال بدی داشتم ، هر دفعه که ازم دور میشی این حس رو دارم ، دلم میخواد یکدفعه معجزه ای بشه و تو از پیشم نری ، اما چاره ای نیست ...

دستای همدیگه رو گرفتیم و آروم آروم به سمت ترمینال اومدیم ، همه اش دلم میخواست محکم بغلت کنم ، دلم میخواست بلند بلند گریه کنم ، هر کاری میکردم تا تو اون لحظه ها با ناراحتیم تو رو ناراحت نکنم نمیشد ، یادمه بعدا بهم گفتی که چشمات اونقدر با خودشون غم داشتن که همه متوجه میشدن ، اومدیم پائین و یکم صبر کردیم تا مسافرها سوار بشن ، مدام میبوسیدمت و گریه میکردم ، جدایی واسم خیلی سخت بود ، تو سوار ماشین شدی ، بعد از مدت کوتاهی ماشین حرکت کرد ، تو بهم زنگ زدی . بهم گفتی گریه نکن عزیزم، اما دست خودم نبود ، محبوبم داشت از پیشم میرفت ، احساس میکردم دارم خفه میشم ، نمیتونستم خوب نفس بکشم ، دلم میخواست منم باهات بیام اما ...
هیچ وقت یادم نمیره ، ماشین داشت دور و دور تر میشد و من فقط با گریه رفتنش رو تماشا میکردم ، گریه هام بدتر شد، نمیتونستم جولوی اشکام رو بگیرم ، همه اش میگفتم خدایا صحیح و سالم برسه خونه وایستادم و رفتن ماشین رو نگاه کردم ، اتوبوس رفت و رفت و محبوبم را با خودش برد ، آخ که چه روزی بود ، همیشه همینطور بوده ، وقتی میای فقط دلم میخواد نگات کنم ، انگار همه دنیا رو بهم دادن ، و وقتی میری اونقدر دلتنگت میشم که دلم میخواد برم یه جا تنها باشم و زار زار گریه کنم ،اما تلخی دوری به شیرینی دیدار می ارزه ، مهربونم قرار دوباره چند روز دیگه تو بیای ، دوباره قرار دستای مهربونت رو بگیرم ، اصلا فکرش رو نمیکردم به این زودی ببینمت ، وای که چقدر دلم برات تنگ شده ، دلم میخواد محکم بغلت کنم تا باورم شه پیشم برگشتی ، دلم میخواد از تمام لحظه های با تو بودن بهترین استفاده رو بکنم ، دوست دارم مدام به چشمای نازت نگاه کنم ، دستات رو بگیرم ، دوست دارم سرم رو بذارم رو شونه هات و باهات حرف بزنم ، خوشحالم ، خیلی خوشحالم که میای ، اما مهربونم این دفعه یکم دیر تر برو ، ای کاش میشد منم باهات بیام ، آخ خدای خوبم ، اون روز قشنگ کی میرسه ؟؟؟؟ روزی که منو معشوقم واسه همیشه پیش هم بمونیم ، روزی که هیچ وقت همدیگر رو تنها نذاریم ، عزیز دلم ، بیا برای رسیدن به اون روز دعا کنیم ، دعا کنیم تا اون روز زیبا زودتر برسه
هستی من ، با تمام وجود منتظر دیدنت هستم
خواهش میکنم زود بیا ، دوستت دارم فرشته من ،هزاران بار میبوسمت مهربونم
بی صبرانه منتظرت هستم![]()
![]()
سلام مهربونم ، سلام خورشید زندگی من
خوبی گلم؟چه خبر ؟ آره عزیزم میدونم ، دیر به دیر میام اینجا ، اما خودت خوب میدونی دلتنگیام اونقدر بزرگ شده که حوصله نت اومدن رو ندارم
هر وقت دلتنگت میشم دلم میخواد بهت زنگ بزنم و با شنیدن صدای زیبات آروم بشم ، نازنینم تو بهتر از هر کسی میدونی که دوریت حوصله هیچ کاری رو واسم نذاشته ، قشنگ من ، الان که دارم واست چیزی مینویسم تازه از حیاط برگشتم ، با حاج خانم توی ایون نشسته بودیم ، قبل از اینکه بیایم تو ایون بارون اومده بود و هوا خنک تر شده بود، تو ایون فرش پهن کرده بودیم ، حاج خانم واسم میوه آورده بودن و رفتن تا واسم چایی بریزن ، منم از فرصت استفاده کردم و واست
sms دادم ، نازنینم سکوت خیلی قشنگی اینجا حکم فرما بود ، فقط گه گداری صدای گنجشکهای کوچولو که دنبال هم کردن سکوت مطلق رو میشکست ، نور خورشید از لابلای برگهای درخت گردوی همسایه روی صورت من میتابید و باعث میشد بعضی وقتها چشمامو ببندم تا نور اذیت نکنه ، آخ که چه گردوهای درشتی داره ، بعضی وقتها هوس میکنم برم بالا و چند تا گردو بچینم ، هر از گاهی نسیم خنکی میومد و آرامش منو دو چندان میکرد ،

برای یه لحظه سرم رو بالا گرفتم
آسمون آبی آبی بود ، چند تا ابر خیلی سفید به آرومی در حرکت بودن ، خودت میدونی که من چقدر آسمون رو دوست دارم واسه همینم با موبایلم از آسمون و گردوی همسایه عکس گرفتم ، اونقدر از آسمون عکس گرفتم که گوشیم پر شده ، اما این آسمون کجا و آسمون من کجا ، چقدر دلم میخواست تو هم تو اون لحظه کنار ما بودی ، حاج خانم بعد از اینکه واسم چایی آوردن رفتن و فواره حوض رو باز کردن ، مهربونم همه چیز مثل بهشت شده بود ، فقط جای فرشته من خالی بود ، تابستونها ،نشستن تو ایون رو با اونهمه زیبایی ،یکی از آرامش بخش ترین کارایی که دوست دارم ، حاج خانم از هر ۱۰ کلمه که به من میزدن ۹ تاش دعوا بود ، وقتی اونجوری مادرانه منو دعوا میکنن یا نصیحتم میکنن خوشحال میشم ، سعی میکنم نخندم اما بعضی وقتها نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم واسه همین با صدای بلند میخندم و با این کارم حاج خانم رو حسابی ناراحت میکنم ،قصدم بی احترامی به حاج خانم نیست اما خیلی دلسوزانه منو دعوا میکنن،بعد از مدتی حاج خانم هم از خنده من خنده شون میگیره و میخندن ، و میزنن پشتم و میگن خدا بگم چیکارت کنه ، منم فوری میگم پولدار ، خدا ایشا ا... پولدارم کنه
، و باز میخندیم ، مامان رفتن خونه خواهرم ، هر وقت تو خونه تنها باشم میام بالا پیش حاج خانم و حاج آقا ، معمولا عصرها همه با هم میریم بیرون ، خیلی دوستشون دارم ، امروز اونقدر با هم حرف زدیم که متوجه گذشت زمان نشدیم، یکدفعه حاج خانم داد زدن و گفتن ، خدا بگم چیکارت کنه شام درست نکردم ، هر وقت تو میای پیشم اصلا نمیفهمم کی شب میشه کی روز ، مامان هم همیشه این حرف رو به من میزنن ، میگن وقتی من نیستم ساعت خیلی کند کار میکنه اما وقتی پیششون هستم متوجه گذشت زمان نمیشن ، ما اینیم دیگه
،قرار بود عمو محسن و خانواده اش شام بیان اینجا ، منم به حاج خانم تو کارا کمک کردم و فوری با حاج خانم خداحافظی کردم و اومدم پائین ، بنده خدا خیلی اصرار کردن که شام پیششون بمونم اما الکی بهونه آوردم که کلی کار دارم و باید برم ،راستش رو بخوای اصلا حوصله مهمونی نداشتم ، فوری اومدم اینجا تا بهت زنگ بزنم که متاسفانه مثل خیلی وقتها تو به گوشیت جواب ندادی ، منم اومدم نت تا از امروز واست بگم ، راستی عکسهایی که گرفته بودم رو گذاشتم تا تصویری از اون لحظه قشنگ رو ببینی ، مهربونم جات خیلی خالیه ، زود برگرد به خونه که منتظرتم ، عشق من خیلی خیلی ... دوستت دارم
مواظب هستی من باش![]()
![]()
سلام نازنینم ، سلام مهربونم خوبی؟
کجایی نازنینم ؟ کجایی که دلم خیلی گرفته ، خیلی دلم میخواد سرم رو بذارم رو شونه های مهربونت و زار زار گریه کنم
محبوبم امروز دقیقا ۲۹ روز که از پیشم رفتی ، باورت میشه ؟؟ ۲۹روز ، به خدا برای من یه عمر گذشت ، نمیدونم شاید فاصله مکانی این حس رو به من میده ، آه ه ه که چقدر سخت گذشت
هر جا رو که نگاه میکنم تو رو میبینم
به هر چی که فکر میکنم ، فکر به توست
هر وقت ار دلتنگی چیزی میخوندم آواز غم انگیز دوری از تو بود
هر وقت بخوام حرفی بزنم ، فقط از دلتنگیام میگم
هروقت به موسیقی گوش میکنم انگار حرفای دل من که داره واسه تو میخونه
وقتی کسی از عشقش میگه ، یا سرگذشت کسی رو میشنوم یاد خودمون و عشقمون میوفتم
هر وقت تنها میشم ، وقتی تنهای تنها میشم ، تنها چیزی که دلم میخواد اینه که تو در کنارم بودی ، وقتی میبینم نیستی ، تو تنهایی اونقدر گریه میکنم تا یکم ، فقط یکم سبک بشم ، اما آروم نمیشم
وقتی همه به خونه برمیگردن و منو بااون چشمای پف کرده و غمی که تو چشمام میبینن نگرانم میشن ، دوست ندارن منو تو اون وضعیت ببینن ، به خدا قصد ناراحت کردنشون رو ندارم ، اما چه کنم که دست خودم نیست
وقتی دارم از سر کار به سمت خونه میام به اطراف نگاه نمیکنم ، خنده دار اما وقتی میبینم دو تا عاشق دستهای همدیگر رو گرفتن و با نهایت عشق به هم نگاه میکنن و با هم حرف میزنن گریه ام میگیره ، حسودی میکنم ، خنده داره نه ؟؟؟؟
شبا که میخواستم چشمام رو روی هم بذارم ، وقتی تو رو در کنارم نمیدیدم همه شبها رو با گریه خوابیدم
به خدا قسم خیلی از شبها صدات رو میشنیدم که باهام حرف میزدی ، بلند میشدم و دنبالت میگشتم اما صدایی نبود ، تو نبودی ...
وقتی دارم چیزی میخورم اونقدر با غذا بازی میکنم که مامان مدتها منو تماشا میکنه و بعد با ناراحتی میگه عزیزم غذات رو بخور این روزا زود تموم میشه
به خدا قسم نمیتونم بنویسم
هر وقت میام برات چیزی بنویسم این اشکها نمیذارن
عیب نداره بذار بیان بلکه دلم یک کم آروم بگیره
هیچ وقت کلمات نمیتونن اون جور که باید احساس رو نشون بدن ، هیچ وقت نمیتونن بگن که وسعت دلتنگی من چقدر ، این کلمات بی احساس ...
توی این دلتنگیا فقط دلم به یه چیز خوش ، اونم شنیدن صدای نازت ، صدای آرامش بخشت
وقتی مثل همیشه با اون لحن مهربون اسمم رو صدا میکنی و سلام میدی ، احساس میکنم دیگه دلتنگی وجود نداره ، احساس میکنم تمام دنیا مال منه ، اما وقتی لحظه تلخ خداحافظی میرسه تمام اون غصه ها باز برمیگرده ، بدترین لحظه ، لحظۀ خداحافظی از تو
بعضی شبها که همه خوابن اونقدر دلتنگ میشم که بلند بلند گریه میکنم ، اما برای اینکه صدای گریه هام کسی رو بیدار نکنه پتو رو میکشم روی سرم ، وای که چقدر دلم میخواد تو اون لحظه بلند صدات بزنم، و ازت خواهش کنم بیای کنارم ....
محبوبم ، نازنینم ، عشق من ، مهربونم
کجایی؟
کجایی عزیز دلم ؟
کجــــایی ؟ ؟ ؟
عزیزکــــم
کجـــــــایی ؟ ؟ ؟
صدام رو نمیشنوی ؟ ؟ ؟
دارم صدات میکنم
دارم داد میزنم
اشکام رو نمیبینی؟ ؟ ؟ ؟
عشـــق مـــن
نازنینـــــــــم
کجــــــــــــــایی ؟ ؟ ؟
به خدا دارم داد میزنم
من اینجام ببین
اینجا منتظر تو نشستم
نمیخوای بیای ؟ ؟ ؟
به خدا دیگه اشکی نمونده که از دوریت نریخته باشم
تا کی میخوای منو چشم انتظار بذاری ؟ ؟ ؟
بلند تر بگو من نمیشنوم
بسه ، بســـــــــــــــه ، به خدا دیگه بریدم
به من نگاه کن ، نگاه کن به چه روزی افتادم
کی میای ؟ ؟ ؟ ؟
زود بر میگردی پیشـــــم ؟ ؟
نکنه دیر کنی؟
خواهش میکنم
التماس میکنم زود برگرد
به خدا دیگه نمیتونم
چــــرا ؟ ؟ ؟ آخه چـــــرا جوابم رو نمیدی ؟ ؟ ؟
نکنــــــه صدام رو نمیشنوی ؟ ؟ من که دارم داد میزنم
نکنه این بغض لعنتی نمیــذاره صدام رو بشنوی ؟ ؟ ؟ آره ؟ ؟ ؟ ؟
دیگه بغض نمیکنم ، قول میدم ، حالا چی ؟ حالا صدامو میشنوی
چـــرا ؟ ؟ ؟ چـــــرا صدام بهت نمیرســه؟ ؟ ؟
فقط زود بیا
زود بیا عزیزکـــــم ، من منتظرتم
چشم انتظارم نذار
نذار یه روز برسه که بهت بگن عاشقت از غم دوریت مــرد
نذار بگن اونقدر به جاده نگاه کرد که همون جا روحش به سمتت پر کشید
چرا هرچقدر داد میزنم جوابم رو نمیدی؟ نکنه به خاطر اینه که خیلی ازم دوری؟ عزیزم تروخدا خوب گوش بده ، شاید توی این هم همۀ دنیا صدام رو پیدا کردی و بهش جواب دادی ، عیب نداره مهم نیست که صدام به گوشت نمیرسه ، فقط . . .
زود برگرد ، فقط همین ، زود برگـــرد
۲۳ روزی بود که اولین جرقه های عشقمون زده شد ، روزی که به ارادۀ خداوند من تو رو پیدا کردم ، خیلیا میگن عشق مثل آتیش که زبانه میکشه و بعد از مدتی تبدیل به خاکستر سرد میشه ، اما اون عشقی که اونها میگن عشق نیست یک هوس، عشق واقعی وقتی شروع کرد به شعله ور شدن کم کم تبدیل میشه به یک ستاره ، ستاره ای مثل خورشید که میسوزه و میسوزه و خاموشی نداره ، خورشیدی که میتاب و همه جا رو روشن میکنه مخصوصا آینده و راهی که اون دونفر قرار طی کنن
اما تو خودت خورشیدی که من به تو پیوستم ، وجود تو که گرما بخش عشقمون ، این تویی که منو ازتاریکی ها نجات دادی و آینده رو برام روشن کردی
خورشید من ، تا ابد بتاب تا روشنی بخش آینده مون باشی ،تا ابد ، تا همیشه در کنارم بمون که به وجودت و به گرمی حضورت نیاز دارم
خورشید بی غروب من ، تا همیشه ، تا ابد دوستت دارم
زود برگرد
دوستت دارم عزیزکم![]()
