تبليغاتX
َAlone Star
سه شنبه هفدهم شهریور 1388
هجدهمین هفدهم000
 

سلام نازنینم ، سلام هستی من

امروز ۱۷ ، هجدهمین هفدهم ، روز ۱۷ خدا فرشته ای چون تو به من داد ، خدای مهربون با دادن تو حجت رو بر من تموم کرد

همیشه تو اول تبریک میگی ، و من شرمنده ام

نازنینم خودت خوب می دونی که همه کس و همه چیز منی ، وجودم به وجودت بسته است ، تا ابد دوستت دارم ، هیچ وقت تنهام نذار

دستهای مهربونت رو چشمهای معصومت رو هزاران بار می بوسم

باورم نمیشه ۱۸ ماه گذشته باشه ، ۱۸ ماه با تو بودن ، ۱۸ ماه تو رو داشتن ، ۱۸ ماه در نهایت خوشبختی بودن ، به خاطر همه چیز ممنــــــــو نم

 

 

                                         تا ابد دوستت دارم ، قربانت همسرت

 

نوشته شده توسط تک ستاره تنها در 9:13 AM | | لينک به اين مطلب
شنبه بیست و هفتم تیر 1388
سلام اونم بعد از 11 ماه ...
سلام

نمی دونم چی بگم . اونم بعد از این همه وقت ...

اما زندگی خیلی سخته ... خوشحالم که در این سختی عشقم همیشه همراهم

راستی ما شمال بودیم و تازه برگشتیم ، خیلی خوش گذشت جای همه تون خالی

اگه خدا قسمت کنه منو عشقم دوباره می خواهیم بیایم و مطلب بنویسیم

فعلا خدا حافظ

راستی عکسهای قشنگ شمال رو هم براتون میگذارم

نوشته شده توسط تک ستاره تنها در 8:50 AM | | لينک به اين مطلب
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387
:::.. منو عشقم بهم رسیدیم
 

سلام به دوستای  خوبم

از همتون ممنونم که در نبودم به ما سر زدین

یه خبر خوب واسه همتون دارم

منو عشقم  بهم رسیدیم و الان در کنار هم هستیم ، واسه همینم بود که مدتی آپ نکردم

از آرزوهای قشنگی که واسمون کردین ممنون

امیدوارم تک تکتون به آرزوهای قشنگتون برسید ، منو محبوبم الان داریم جلوه دیگه ای از عشقمون رو تجربه می کنیم و اون بودن در کنار هم واسه همیشه است

راستی بچه ها چون وقت ندارم هول هولکی این آپ و مینویسم ، شرمنده اگه اشکالی توش دیدید

خیلی خوشحالم که خدا به حرفام گوش داد و روز وصالمون رو اینقدر نزدیک کرد

خدایا شکرت به خاطر همه چیز ، خدای مهربونم کمکمون کن تا همیشه در کنار هم بمونیم و همیشه همین طور احساس خوشبختی کنیم

دوستای مهربونم بازم واسمون دعا کنین

                                                                             دوستت دارم عشق من

نوشته شده توسط تک ستاره تنها در 10:24 PM | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387
.::. باورم نمیشه که داری میـــای !!!!
 

سلام عزیز دلم ، خوبی مهربونم ؟

از اون لحظه ای که این خبر خوب رو بهم دادی سر از پا نمیشناسم ، خیلی خیلی خوشحالم ، باورم نمیشه خدا به این زودی به حرفم گوش داد و کاری کرد که من محبوبم رو ببینم ، وای خدای من ، کی فکرش رو میکرد ما که قرار ماهها همدیگر رو نبینیم به همین زودی باز فرصتی برای با هم بودن پیدا کنیم؟خدایا شکرت ، خدایا به خاطر همه چیز ازت ممنونم ، الان داشتم عکسامون رو نگاه میکردم ، توی عکسهای قبلی که آخرین دفعه ازت گرفته بودم یه عکس خیلی جالب رو پیدا کردم ، میدونی کدوم عکس رو میگم؟یادته روز آخر که تو داشتی از پیشم میرفتی با هم رفتیم یکم قدم زدیم ؟یادته دو تایی رفتیم تو یه کوچه که درختهای قشنگی داشت ؟ وسطهای کوچه یه درختچه خیلی خوشگل بود که گلهای ریز قشنگی داده بود ، تو گل چیدی و من ازت گرفتمش و داشتم نگاش میکردم ، بعد تو دوباره گل رو از من گرفتی و منم بهت گفتم عزیز بذار ازت فیلم بگیرم ، صبح زود بود و نور خورشید خیلی ملایم تابیده بود ، و هوا هم خنک بود ، وقتی گل رو ازم گرفتی و دور شدی منم شروع کردم به فیلم گرفتن ازتو ، بعد هم دستت رو گرفتم و همون جور که دستامون تو دستای هم بود عکس گرفتم ، بعدش یواش یواش راه افتادیم تا تو دیرت نشه و به ماشین برسی ، تو تمام اون لحظه ها که به لحظه خداحافظی نزدیک میشدیم حال بدی داشتم ، هر دفعه که ازم دور میشی این حس رو دارم ، دلم میخواد یکدفعه معجزه ای بشه و تو از پیشم نری ، اما چاره ای نیست ...

دستای همدیگه رو گرفتیم و آروم آروم به سمت ترمینال اومدیم ، همه اش دلم میخواست محکم بغلت کنم ، دلم میخواست بلند بلند گریه کنم ، هر کاری میکردم تا تو اون لحظه ها با ناراحتیم تو رو ناراحت نکنم نمیشد ، یادمه بعدا بهم گفتی که چشمات اونقدر با خودشون غم داشتن که همه متوجه میشدن ، اومدیم پائین و یکم صبر کردیم تا مسافرها سوار بشن ، مدام میبوسیدمت و گریه میکردم ، جدایی واسم خیلی سخت بود ، تو سوار ماشین شدی ، بعد از مدت کوتاهی ماشین حرکت کرد ، تو بهم زنگ زدی . بهم گفتی گریه نکن عزیزم، اما دست خودم نبود ، محبوبم داشت از پیشم میرفت ، احساس میکردم دارم خفه میشم ، نمیتونستم خوب نفس بکشم ، دلم میخواست منم باهات بیام اما ...

هیچ وقت یادم نمیره ، ماشین داشت دور و دور تر میشد و من فقط با گریه رفتنش رو تماشا میکردم ، گریه هام بدتر شد، نمیتونستم جولوی اشکام رو بگیرم ، همه اش میگفتم خدایا صحیح و سالم برسه خونه وایستادم و رفتن ماشین رو نگاه کردم ، اتوبوس رفت و رفت و محبوبم را با خودش برد ، آخ که چه روزی بود ، همیشه همینطور بوده ، وقتی میای فقط دلم میخواد نگات کنم  ، انگار همه دنیا رو بهم دادن ، و وقتی میری اونقدر دلتنگت میشم که دلم میخواد برم یه جا تنها باشم و زار زار گریه کنم ،اما تلخی دوری به شیرینی دیدار می ارزه ، مهربونم قرار دوباره چند روز دیگه تو بیای ، دوباره قرار دستای مهربونت رو بگیرم ، اصلا فکرش رو نمیکردم به این زودی ببینمت ، وای که چقدر دلم برات تنگ شده ، دلم میخواد محکم بغلت کنم تا باورم شه پیشم برگشتی ، دلم میخواد از تمام لحظه های با تو بودن بهترین استفاده رو بکنم ، دوست دارم مدام به چشمای نازت نگاه کنم ، دستات رو بگیرم ، دوست دارم سرم رو بذارم رو شونه هات و باهات حرف بزنم ، خوشحالم ، خیلی خوشحالم که میای ، اما مهربونم این دفعه یکم دیر تر برو ، ای کاش میشد منم باهات بیام ، آخ خدای خوبم ، اون روز قشنگ کی میرسه ؟؟؟؟ روزی که منو معشوقم واسه همیشه پیش هم بمونیم ، روزی که هیچ وقت همدیگر رو تنها نذاریم ، عزیز دلم ، بیا برای رسیدن به اون روز دعا کنیم ، دعا کنیم تا اون روز زیبا زودتر برسه

هستی من ، با تمام وجود منتظر دیدنت هستم

خواهش میکنم زود بیا ، دوستت دارم فرشته من ،هزاران بار میبوسمت مهربونم

                                               بی صبرانه منتظرت هستم

                                                  

                                                               

 

نوشته شده توسط تک ستاره تنها در 9:34 PM | | لينک به اين مطلب